خط خطی های رها

شبی غمگین...

 
 
شبی غمگین
شبى بارانى وسرد،
مرادرغربت فردا رهاکرد،
دلم درحسرت دیدار او ماند،
مراچشم انتظارکوچه هاکرد
به من میگفت "تنهایى" غریب است،ببین باغربتش بامن چه هاکرد!
تمام هستیم بود و ندانست،که درقلبم چه آشوبی به پاکرد،
او هرگز شکستم را نفهمید ،
اگرچه تا ته دنیا صدا کرد...!
[ ۱۳٩۳/۱/۱٢ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


بهار امد,اما بی تو

 

 

 بهارامد…
و اینجا کسی هست
که به اندازه شکوفه های
بهاری برایت آرزوهای خوب دارد…

[ ۱۳٩۳/۱/۱ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


الا تو...

 

من نام کسی نخوانده ام الا تو

با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید امد و من خانه تکانی کردم

از دل همه رو تکانده ام الا تو

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٧ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


تنهایی یعنی این...

 

خیلی وقته دستام با لیوان چای گرم میشه!

تنهایی یعنی این..........

 




فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است؛

دلت که گیر کسی باشد,

همیشه می گیرد!

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٤ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


باشم یا نباشم!

 

دلم برای حضور و غیاب های مدرسه تنگ شده

انگار اون موقع برای کسی مهم بود که

باشم یا نباشم!

 

 

می خواهم به یادم باشی!

اگه تو به یادم باشی عین خیالم نیست که

همه فراموشم کنند!

[ ۱۳٩٢/۱٢/۳ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


طبیبم!

 

 

 اگر دردم یکی بودی چه بودی

اگر غم اندکی بودی چه بودی

به بالینم حبیبم یا طبیبم

از این دو گر یکی بودی چه بودی

 

 

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٩ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


تو که باشی بس است!

 

تو که باشی بس است!

مگر من جز " نفس "

چه می خواهم!

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱۱ ] [ ٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


7بهمن روز تولد تو


 

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی میشد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روزو پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

 میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون ، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهاتو فوت بکنی ، منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریا و موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش ، بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن : تولدت مبارک !

 

بهانه ی نفس کشیدنم,روز میلادت مبارکقلببغل

[ ۱۳٩٢/۱۱/٧ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


سر وقت...

 

خدایا!

من که غصه هایم را "سر وقت"می خورم,پس

چرا تنهاییم خوب نمی شود!؟

[ ۱۳٩٢/۱۱/٥ ] [ ٥:٢٤ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


از تمام بودنی ها...

 

 "از تمام بودنی ها"

تو یکی از انِ من باش

که به غیر با تو بودن

دلم ارزو ندارد!

 

.

.

دلم با تو بودن را می خواهد!

 

 

 

 تا می خوام ازش دل بکنم

صبر میاد!

چه قدر این عطسه های زمستونی را

دوست دارم...بغل

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


تنهای تنها!

 

 

 تنهام

"تنهای تنها"

دیگر نیست!

 او را می گویم!!!

 من با بند بند وجودم می پرستیدمش

 اما

او رفت...بی انکه بگوید

 و من در حسرتش ماندم...

 تنهام!

 "تنهای تنها"

 حتی عقربه های ساعت هم به من دهن کجی می کنند

 و رفتنش را به رخ لحظه هایم می کشند!!!

 و من تنها بغضی که در گلویم نشسته است را

 با لیوانی اب فرو می دهم و

 زیر لب می گویم

 خدا با من است......

 

 

لحظه های من همه خزان زده است..

 رها

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ ] [ ٧:٠۸ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


18دی ماه روز تولد تو....

 

 

بازم شادی و بوسه,گلای سرخ و میخک

 میگن کهنه نمیشه,تولدت مبارک

 تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

 وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

 تو تقویما نوشتیم,تو این ماه و تو این روز

 از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

 یک کیک خیلی خوش طعم,با چندتا شمع روشن

 یکی به نیت تو,یکی از طرف من

 الهی که هزار سال,همین جشنُ بگیریم

 به خاطر وجودت,به افتخار بودن

 تو این روز پر از عشق,تو با خنده شکفتی

 با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

 ببین تو اسمونا پر از نور و پرنده ست

 تو قلبم پر عشقُ رو لب هام پر خنده ست

 تا تو هستیُ چشمات بهونه س واسه خوندن

 همین شعر و ترانه,تو دنیای ما زنده ست

 واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

 ستاره رو سرت ریخت,تو را تا اسمون برد

 اینا یک یادگاری,توی خاطره هاته

 ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد!!!.........قلب

 

 

 (مرمری  تولدت ستاره بارون)قلبماچ

 

فدای وجودت رها

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


جنس حالم...

 

 

 نه تلخم نه شیرین

مزه ی بی تفاوتی می دهم!

این روزها

 

جنس حالم زیاد مرغوب نیست!

 

 

کلاغ

به خانه ات برس

قصه ی من تمام شد!

 

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


تکلیفم روشن شد!

 

نیا باران!

امشب با دیگری بیرون است,

سرما می خورد!...

 

 

تکلیفم روشن شد!

خاموش می شوم

شیرینم...

فرهاد وار این بار باید به جای کوه

دل بکنم!

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


پائیز تمام شد!

 

 

پائیز تمام شد

 اما هنوز خبری از قاصدک نیست و

 من هنوز درگیر رویای او!

 هر شب به چادر سیاه شب می نگرم

 شاید که ستاره اش

 فقط ستاره اش به من چشمک زند!...

 هر شب نگاهم به مهتاب و

 دل هنوز هم برایش بی تاب است!

  تمام ارزوهای من نقش بر آب است...

 

 

 نه...نه...

 دیگر دلتنگ اغوشی نیستم

 دیگر نگاهی دلم را نمی لرزاند و

 از امدن کسی ذوق زده نمی شوم....

 دیگر برای امدن کسی ثانیه ها رو نمی شمارم و

 ساعتم برای امدن کسی کوک نیست...

 

 

 اما دروغ می گویم!

 دلتنگ اغوشش هستم!

 برای امدنش ساعتم رو کوک کردم و ثانیه ها رو می شمارم و

 اگر امد...

 اگر امد...از امدنش ذوق مرگ می شوم......!!!

 آه...

 گل لاله ی بهارم

 دلم می خواهد سرم را روی شانه هایت بگذارم

 من از غصه هایم بگویم و

 تو نوازشم کنی!

من ازبی کسی هایم بگویم و

 تو برای من همه کس شوی....

 

 

 ای بهانه ی زنده بودنم, "یلدا"

 در این شب طولانی از سال

 در این اخرین ساعات از پائیز

 خیال امدنت را به اغوش می کشم!

 شاید...

شاید که...

به سادگی یک اتفاق بیایی و

برای همیشه ماندنی شوی..........خیال باطل

 

 

 رها

[ ۱۳٩٢/۱٠/٥ ] [ ۸:۱٢ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


یکی بود...یکی نابود!

 

 

 یکی بود‘ یکی نبود.

غیر از خدای مهربون

رهای بی هم زبون و

شاهزاده ی قصه ی اون

هیچ کس نبود!

 

رها مثل خدا تنها بود

 اما شاهزاده ی قصه ی رها

 دور وبرش پر ازپری بود.

 

رها اونو خیلی دوست می داشت

هرروز واسش

تو یال اسب شاهزاده ش

یک گل نرگس می ذاشت

 گل نرگسُ واسه اون می ذاشت

 

اخه میگن

 گل نرگس خیلی ارامش میده

 واسه همین رها گل نرگسُ براش می ذاشت

 اما  شاهزاده ی قصه ی رها

 اونو دوست نداشت

 

اون اصلا رها را نمی دید,

چون دوروبرش پری بود

اما رهای مجنون ما

به همین دیدن دزدکی هاش دل خوش بود

 

یه روزی از همین روزا

 همین روزای عاشقی

 رها منتظر شاهزاده کنار جاده بود

 اما خبری از اون نبود!

 یعنی چندروزی می شد که می اومد کنار جاده می ایستاد

 اما..هیچ خبری نبود!

 

رها بیمار شده بود

 مثل گلای نرگس تو گلدون پژمرده شده بود

 تب داشت

 قلبش کند می زد و دیگه نایی نداشت

 خبر واسش رسیده بود که

 شاهزاده ش با یه پری رفته" ماه عسل "

 

چه قدر این خبر براش کشنده بود!

 اما با این حال خوشی شاهزاده ش براش ارزو بود

 

 

 ماه ها از اون روز گذشته

 سنگ قبر رها خاک می خوره و

 هیچکس براش گل نذاشته...افسوس

 

[ ۱۳٩٢/٩/۱٧ ] [ ٦:٢٠ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


خوابم نی بره...

 

خوابم نمی بره!

به همه چیز فکر کرده ام!

بیشتر به " او "

و می دانم که او خواب است و

قبل از بسته شدن چشم هایش,

به همه چیز فکر کرده است

به جز " من ".....

[ ۱۳٩٢/٩/۸ ] [ ۳:٢٤ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


روزی می رسد...

 

روزی می رسد

که دلت برای هیچ کس به اندازه ی من تنگ نخواهد شد!

برای نگاه کردنم..خندیدنم..اذیت کردنم

برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی!

روزی خواهد رسید

که در حسرت تکرار دوباره ی من خواهی بود!

می دانم روزی که نباشم هیچ کس تکرار من نخواهدشد!

 

 

تقدیم به تو که با کلام تلخت دلم را شکستی,

[ ۱۳٩٢/٩/۱ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


شاید امدی باز...

 

 

 

کاش نامت باران بود!

 

ان وقت همه ی مردم شهر

 همراه با من

 برای امدنت دعا می کردند...

 

 

خوب من!

کاش از این فاصله حس می کردی

لحظه هایم همه از غیبت تو دلگیرند...

[ ۱۳٩٢/۸/٢٦ ] [ ٩:۱۸ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


تو فصل برگ های زرد...

 

 

 

تو فصل برگ های زرد

 

تو شب های ساکت وسرد

 

رها پشت پنجره ی اتاقش

 

به اسمون بود نگاهش

 

چادر شب بی ستاره

 

از چشم های رها غم می باره

 

اشک هاش دونه دونه

 

می یاد پایینُ رو لباش می کنه خونه

 

دلش خون و دلش خون

 

شده مجنونِ مجنون

 

رها مجنونِ مجنون

 

شده از غصه داغون

 

کاشکی ابرها زود ببارند

 

رو دلش مرهم بذارند

 

رها دلخوشی نداره

 

چون دیگه " اونو "نداره

 

اخ که رها چه تنهاست

 

شب هاش همیشه یلداست........

 

 

 رها

[ ۱۳٩٢/۸/۱۳ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


اهای کسی اینجا نیست؟...

 

 

 " کسی که چشم به راهه

 از کسی که تو راهه

 خسته تره!!! "

 

و من چه قدر خسته ام!

 چشمانم به جاده است اما

 چه بیهوده انتظار می کشد

 تلخ است

 او بی خبر از من

 و تمام من درگیر او!

 حرف هایم را به که بگویم تا

 دلم ارام بگیرد!!!

 ...

 اهای

 کسی اینجا نیست؟

 مرهمی میخواهم!

 برای دردهایم , غصه هایم!!!

 ...

 زهی خیال باطل!

 اینجا

 مردم روی زخم ها نمک می پاشند!!!

 ...

 اهای مردم!

 غم برای خوردن زیاد دارم

 شما دیگر برایم لقمه نگیرید!!!

 ..........

 

 

رها

[ ۱۳٩٢/۸/٧ ] [ ۳:٥٤ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


بی تو تحمل پائیز را ندارم...

 

مثل همیشه مرا کاشت و رفت

این بار آمدنش یک سال طول کشید

پاییز آمد ، حسابى میوه داده بودم

حالا هر سال پاییز مى آید ، دلتنگى هایم را مى چیند و مى رود

 


 

کاش چشمانم را می بستم و اول زمستان باز میکردم!

امسال بی تو تحمل نبودنت را در پاییز ندارم

[ ۱۳٩٢/۸/٤ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


اتل متل یه قصه...

 

اتل متل یه قصه

قصه ی پر درد رهای خسته

قصه ی عشقی که پر بود از غم

اومد نشست کنج دل رها اروم اروم و نم نم

اتل متل شاپرک

خبرهای قاصدک

خبر از عشق رها

که دلی داره بی وفا

اتل متل اسمون

چشمای خیس بارون

چشمای رها پر از غم

دلش پر درد , پر از همّ

اتل متل ستاره

رها چشم انتظاره

اون عشق بی وفا

رفته و نیومده تا به حالا

اتل متل خاطره

رها دیگه کسی رو نداره

کسی که پناهش باشه

همدم لحظه هاش باشه

اتل متل یه دیوار

رها نداره غم خوار

یه غم خوار مهربون

سر روی پاهاش بذاره و واسش بشه هم زبون

اتل متل یه ماهی

خوابیده اروم روی اب, تو حوض ابی

اتل متل هم نفس

رها نداره نفس

با رفتن اون دیگه

نفس براش نمونده

رها دیگه رفت بالا

اون بالا پیش خدا

خدا بیامرزدش

هیچ کسی رو نداشت,اما همون خدا شد پناهش

پناه بی کسی هاش

همدم همه ی لحظه هاش..........

 

 

رها

[ ۱۳٩٢/٧/٢٩ ] [ ۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]