خط خطی های رها

تنهای تنها!

 

 

 تنهام

"تنهای تنها"

دیگر نیست!

 او را می گویم!!!

 من با بند بند وجودم می پرستیدمش

 اما

او رفت...بی انکه بگوید

 و من در حسرتش ماندم...

 تنهام!

 "تنهای تنها"

 حتی عقربه های ساعت هم به من دهن کجی می کنند

 و رفتنش را به رخ لحظه هایم می کشند!!!

 و من تنها بغضی که در گلویم نشسته است را

 با لیوانی اب فرو می دهم و

 زیر لب می گویم

 خدا با من است......

 

 

لحظه های من همه خزان زده است..

 رها

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ ] [ ٧:٠۸ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


18دی ماه روز تولد تو....

 

 

بازم شادی و بوسه,گلای سرخ و میخک

 میگن کهنه نمیشه,تولدت مبارک

 تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

 وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

 تو تقویما نوشتیم,تو این ماه و تو این روز

 از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

 یک کیک خیلی خوش طعم,با چندتا شمع روشن

 یکی به نیت تو,یکی از طرف من

 الهی که هزار سال,همین جشنُ بگیریم

 به خاطر وجودت,به افتخار بودن

 تو این روز پر از عشق,تو با خنده شکفتی

 با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

 ببین تو اسمونا پر از نور و پرنده ست

 تو قلبم پر عشقُ رو لب هام پر خنده ست

 تا تو هستیُ چشمات بهونه س واسه خوندن

 همین شعر و ترانه,تو دنیای ما زنده ست

 واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

 ستاره رو سرت ریخت,تو را تا اسمون برد

 اینا یک یادگاری,توی خاطره هاته

 ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد!!!.........قلب

 

 

 (مرمری  تولدت ستاره بارون)قلبماچ

 

فدای وجودت رها

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


جنس حالم...

 

 

 نه تلخم نه شیرین

مزه ی بی تفاوتی می دهم!

این روزها

 

جنس حالم زیاد مرغوب نیست!

 

 

کلاغ

به خانه ات برس

قصه ی من تمام شد!

 

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


تکلیفم روشن شد!

 

نیا باران!

امشب با دیگری بیرون است,

سرما می خورد!...

 

 

تکلیفم روشن شد!

خاموش می شوم

شیرینم...

فرهاد وار این بار باید به جای کوه

دل بکنم!

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]


پائیز تمام شد!

 

 

پائیز تمام شد

 اما هنوز خبری از قاصدک نیست و

 من هنوز درگیر رویای او!

 هر شب به چادر سیاه شب می نگرم

 شاید که ستاره اش

 فقط ستاره اش به من چشمک زند!...

 هر شب نگاهم به مهتاب و

 دل هنوز هم برایش بی تاب است!

  تمام ارزوهای من نقش بر آب است...

 

 

 نه...نه...

 دیگر دلتنگ اغوشی نیستم

 دیگر نگاهی دلم را نمی لرزاند و

 از امدن کسی ذوق زده نمی شوم....

 دیگر برای امدن کسی ثانیه ها رو نمی شمارم و

 ساعتم برای امدن کسی کوک نیست...

 

 

 اما دروغ می گویم!

 دلتنگ اغوشش هستم!

 برای امدنش ساعتم رو کوک کردم و ثانیه ها رو می شمارم و

 اگر امد...

 اگر امد...از امدنش ذوق مرگ می شوم......!!!

 آه...

 گل لاله ی بهارم

 دلم می خواهد سرم را روی شانه هایت بگذارم

 من از غصه هایم بگویم و

 تو نوازشم کنی!

من ازبی کسی هایم بگویم و

 تو برای من همه کس شوی....

 

 

 ای بهانه ی زنده بودنم, "یلدا"

 در این شب طولانی از سال

 در این اخرین ساعات از پائیز

 خیال امدنت را به اغوش می کشم!

 شاید...

شاید که...

به سادگی یک اتفاق بیایی و

برای همیشه ماندنی شوی..........خیال باطل

 

 

 رها

[ ۱۳٩٢/۱٠/٥ ] [ ۸:۱٢ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]