خط خطی های رها

پائیز تمام شد!

 

 

پائیز تمام شد

 اما هنوز خبری از قاصدک نیست و

 من هنوز درگیر رویای او!

 هر شب به چادر سیاه شب می نگرم

 شاید که ستاره اش

 فقط ستاره اش به من چشمک زند!...

 هر شب نگاهم به مهتاب و

 دل هنوز هم برایش بی تاب است!

  تمام ارزوهای من نقش بر آب است...

 

 

 نه...نه...

 دیگر دلتنگ اغوشی نیستم

 دیگر نگاهی دلم را نمی لرزاند و

 از امدن کسی ذوق زده نمی شوم....

 دیگر برای امدن کسی ثانیه ها رو نمی شمارم و

 ساعتم برای امدن کسی کوک نیست...

 

 

 اما دروغ می گویم!

 دلتنگ اغوشش هستم!

 برای امدنش ساعتم رو کوک کردم و ثانیه ها رو می شمارم و

 اگر امد...

 اگر امد...از امدنش ذوق مرگ می شوم......!!!

 آه...

 گل لاله ی بهارم

 دلم می خواهد سرم را روی شانه هایت بگذارم

 من از غصه هایم بگویم و

 تو نوازشم کنی!

من ازبی کسی هایم بگویم و

 تو برای من همه کس شوی....

 

 

 ای بهانه ی زنده بودنم, "یلدا"

 در این شب طولانی از سال

 در این اخرین ساعات از پائیز

 خیال امدنت را به اغوش می کشم!

 شاید...

شاید که...

به سادگی یک اتفاق بیایی و

برای همیشه ماندنی شوی..........خیال باطل

 

 

 رها

[ ۱۳٩٢/۱٠/٥ ] [ ۸:۱٢ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]