خط خطی های رها

تنهای تنها!

 

 

 تنهام

"تنهای تنها"

دیگر نیست!

 او را می گویم!!!

 من با بند بند وجودم می پرستیدمش

 اما

او رفت...بی انکه بگوید

 و من در حسرتش ماندم...

 تنهام!

 "تنهای تنها"

 حتی عقربه های ساعت هم به من دهن کجی می کنند

 و رفتنش را به رخ لحظه هایم می کشند!!!

 و من تنها بغضی که در گلویم نشسته است را

 با لیوانی اب فرو می دهم و

 زیر لب می گویم

 خدا با من است......

 

 

لحظه های من همه خزان زده است..

 رها

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ ] [ ٧:٠۸ ‎ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]