خط خطی های رها

تو فصل برگ های زرد...

 

 

 

تو فصل برگ های زرد

 

تو شب های ساکت وسرد

 

رها پشت پنجره ی اتاقش

 

به اسمون بود نگاهش

 

چادر شب بی ستاره

 

از چشم های رها غم می باره

 

اشک هاش دونه دونه

 

می یاد پایینُ رو لباش می کنه خونه

 

دلش خون و دلش خون

 

شده مجنونِ مجنون

 

رها مجنونِ مجنون

 

شده از غصه داغون

 

کاشکی ابرها زود ببارند

 

رو دلش مرهم بذارند

 

رها دلخوشی نداره

 

چون دیگه " اونو "نداره

 

اخ که رها چه تنهاست

 

شب هاش همیشه یلداست........

 

 

 رها

[ ۱۳٩٢/۸/۱۳ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رها ] [ نظرات () ]