پائیز تمام شد!

 

 

پائیز تمام شد

 اما هنوز خبری از قاصدک نیست و

 من هنوز درگیر رویای او!

 هر شب به چادر سیاه شب می نگرم

 شاید که ستاره اش

 فقط ستاره اش به من چشمک زند!...

 هر شب نگاهم به مهتاب و

 دل هنوز هم برایش بی تاب است!

  تمام ارزوهای من نقش بر آب است...

 

 

 نه...نه...

 دیگر دلتنگ اغوشی نیستم

 دیگر نگاهی دلم را نمی لرزاند و

 از امدن کسی ذوق زده نمی شوم....

 دیگر برای امدن کسی ثانیه ها رو نمی شمارم و

 ساعتم برای امدن کسی کوک نیست...

 

 

 اما دروغ می گویم!

 دلتنگ اغوشش هستم!

 برای امدنش ساعتم رو کوک کردم و ثانیه ها رو می شمارم و

 اگر امد...

 اگر امد...از امدنش ذوق مرگ می شوم......!!!

 آه...

 گل لاله ی بهارم

 دلم می خواهد سرم را روی شانه هایت بگذارم

 من از غصه هایم بگویم و

 تو نوازشم کنی!

من ازبی کسی هایم بگویم و

 تو برای من همه کس شوی....

 

 

 ای بهانه ی زنده بودنم, "یلدا"

 در این شب طولانی از سال

 در این اخرین ساعات از پائیز

 خیال امدنت را به اغوش می کشم!

 شاید...

شاید که...

به سادگی یک اتفاق بیایی و

برای همیشه ماندنی شوی..........خیال باطل

 

 

 رها

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرمری

من دورت بگردم عایا؟؟ اصلا قربون چشما ت میرم....[بغل][ماچ][قلب][بغل][ماچ][قلب]

زهرا

کاش اینقدر احساسی نبودیم ما آدما...

لیلي

سلام دوست خوبم ممنونم از حضورت امیدوارم مثل اسمت، رها باشي؛ از هرچي غصه ي پاییزیه بهاري باشي و سبز

زهرا

همیشه شاد باشی.... وبت بسیار زیباست...[گل]

مامان هارپاگ

ممنونم از اینکه به من سر زدی وبلاگت خیلی قشنگه و پر از احساس منم خودم خیلی احساسی هستم و لذت بردم

سارا

سَــردیَعنـے تــــو ڪـﮧ صـدایتــ یخ مـے بندد بر رَگــ هایم بـﮧ وقتـــ هایـے ڪـﮧ ڪســـے را دوســت دارـے ڪـﮧ مــنـ نیسـتــــَــ ـــ ــم...

سارا

زنــدگــي نوشــتـن نــدارد !!! وقتـــــي تمـــام روزهـــاي خـــــدا ... " مـــن " دارد . . " تــــــو " ندارد ... [ناراحت]