تو فصل برگ های زرد...

 

 

 

تو فصل برگ های زرد

 

تو شب های ساکت وسرد

 

رها پشت پنجره ی اتاقش

 

به اسمون بود نگاهش

 

چادر شب بی ستاره

 

از چشم های رها غم می باره

 

اشک هاش دونه دونه

 

می یاد پایینُ رو لباش می کنه خونه

 

دلش خون و دلش خون

 

شده مجنونِ مجنون

 

رها مجنونِ مجنون

 

شده از غصه داغون

 

کاشکی ابرها زود ببارند

 

رو دلش مرهم بذارند

 

رها دلخوشی نداره

 

چون دیگه " اونو "نداره

 

اخ که رها چه تنهاست

 

شب هاش همیشه یلداست........

 

 

 رها

/ 5 نظر / 22 بازدید
مفرد مذکر خسته

ببین ، این وبلاگم فقط واسه دل ـمه ! واسه همین وقتی پستام رو بخونی گیج میشی ! اونجا فقط یه وبلاگ نیست ! یه جایی ـه که میتونم بغض ـم رو بترکونم !

مفرد مذکر خسته

اینجا فقط یه وبلاگ نیست که من مینویسم! اینجا جایی ـه که خودمو خالی میکنم

rezvan

نیا باران!!! زمین جای زیبایی نیست..... من از اهل زمینم! خوب می دانم گل درعقد زنبورست اماپروانه را دوست دارد...!

parastoo100

وبلاگ خیای قشنگی داری گلم! [قلب] [چشمک]

رها . ح

عزیزم این شعر یه جورایی حس میکنم توش تحریف کردی و اسم خودت رو گذاشتی ..برا همین دلم گرفت دوس ندارم خو اینجوری احساس تنهایی کنی رهایی